حرف هایی که به سختی کلمه می شوند

من هزوارش خلقت هستم، مرا نوشتند الهام... اما هرگز خوانده نشدم

حرف هایی که به سختی کلمه می شوند

من هزوارش خلقت هستم، مرا نوشتند الهام... اما هرگز خوانده نشدم

حرف هایی که به سختی کلمه می شوند

پروردگارا، امروز که به زمین سر زدی کاسه نیاز مرا هم پر کن
دست خالیم را ببین
پروردگارم شاید باور نکنی...
آن روز ها که نبودی ، شایدم بودی و مسافر آسمان بودی
آن روزها من عاشق شدم
حالا که بازآمدی..
باید از عشق فارغ شوم؟
پروردگارم مرا بگذار، بگذار عاشق بمانم....


(آنقدر دعایت می کنم تا برآورده شوی.)
: وما أرسلناک إلا رحمة للعالمین..

بایگانی
آخرین مطالب

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «من» ثبت شده است

به عادت می نشینم کنج جان پناه و خودم رو محکم درآغوش می کشم.. زل می زنم به آسمان نیمه ابری و منتظر می مانم تا ستاره ای دنباله دار از راه برسد.. از سرما به خود می پیچم و بیشتر در کنج فرو می روم.. خانه های بلند تر از خانه ی ما زیاد نیست.. تمام پنجره ها را سفت و بی درز بسته اند... نور هم به سختی گذر می کند چه برسد به انرژی..

سرما خیلی زود از درز کاپشن من می گذرد و سلول های پوستم را در می نوردد.. گویی سرمای این روزهای بهمن از تخیل گرمازای تو قویتر است..

هنوز هم ستاره ی دنباله داری در زاویه  آسمان ندرخشیده..

کودکی از گوشه ی پرده های زمستانی سرک می کشد شاید به انتظار.. دستی از راه می رسد و کله ی کوچک را از دیدرس دور می کند..

ستاره ی مسافر از راه نرسیده...

بهمن امسال به پرتقال هم امان نداده و خون به دلش کرده... کودک باز سرک می کشد اینبار با پرتقالی میان دست و صورتش بلاتکلیف..

تیر سرما امان مرا هم می برد.. بلند می شوم و به روی جان پناه می نشینم در مسیر باد.. آسمان را با نگاهم می کاوم... می درم... می دوزم... خبری نیست..

امشب ستاره ای در کار نیست.. باید آتشی بزرگ برپا کرد..

امشب بزرگترین  جشن آتش برپاست.. پنجاه روز تا عید باستانی نوروز باقیست .. جشن سده بر اهلش مبارک باد.


الی ماح
۱۰ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

من گمان می کردم کوه همین دربند است تا امامزاده ابراهیمش.. یا همین درکه تا جائیکه پاهایم خسته شود.. یا توچال تا جایی که تله کابین مرا ببرد و بیاورد.

یا خیلی دورتر می شد زاگرس و سبلان و شیرپلا و اورست و دنا و آلپ و موش کوهستان و خانه پدربزرگ هایدی و دورتریش کوهسنگی و شاید کوه قاف..

و تمام کوههای زندگی ام را با کتانی های مارک دارم و کوله ی دوره دانشگاهم  و البته به عادت اردوهای زمان مدرسه با یک عالمه خوراکی فتح می کردم.

بی خبر از اینکه در جهان هزاران کوه زیبا بر استقامت زمین می افزاید و آدم هایی که با استقامتشان سخت ترین کوهها را در می نوردند.. کسانی که با سنگ دوستند و با آب دوستند و با برف دوستند و با آسمان دوستند و حتی با گرگ های کوهستان هم دوستند...

کسانی که به قول خودشان در کافه شان دود همه جا را فرا نگرفته و تریپشان اصلا هم هنری نیست.. و از همه مهم تر شاید اینکه اهل لرزیدن نیستند...

کسانی که به رشته ی ورزشی شان عشق می ورزند وبا آن زندگی می کنند... و معتقدند کوهنوردی شاید همان تمرین زندگی باشد در شرایط سخت..

و اینگونه شد که در کافه کوهشان دانستم مرام کوهنوردی شاید این باشد که کاپشنشان را به دیگری عاریه بدهند و شاید غذایشان را با دیگران تقس کنند و دیگر و دیگر.. شرحی بیش ازین جایز نیست.. باید می بودید و خود می چشیدید..

اینم یه عکس دزدی از اهالی کافه

+۱ مٌسکِن از کجا می فهمه ما کجامون درد می کنه؟

+۲ اگر سیبیل نمی گذارید لااقل ابرو برندارید.

 


,
الی ماح
۰۱ بهمن ۹۰ ، ۰۹:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
 این حصار سخت خواهد شکست

پر که دربیاورم

هر قدر هم که سنگینی کنی

خواهم پرید

و صعود خواهم کرد

از تو و دلبستگی هایم

پر که در بیاورم

...

وعده های خدا به حقیقت می پیوندد.


الی ماح
۲۷ دی ۹۰ ، ۱۶:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر